۱۳۹۰ شهریور ۳۰, چهارشنبه

ساعت مرگ


ساعت را کوک کن ..... زنگ ساعت شما را از خواب نـــــــــــــــــــــــــــــــــــاز بیدار میکند .... هدف .... ؟
نماز ؟ .... خیر
ورزش صبحگاهی ؟ ... خیر
رفتن به محل کار ؟ ... خیر
...
...
...
پس چیست این هدف با ارزش ؟؟؟؟

رفتن به محل اجرای حکم اعدام و ... !


وای بر کشوری که در وسط روز ، حتی روز تعطیل ، تعداد تماشاگران حاضر در یک سالن ورزشی ، یا استادیوم فوتبال آن را میتوان با دست شمرد ... ولی جمعیت حاضر در محل اجرای حکم اعدام آن ... آنقدر زیاد است که باید تخمین زده شوند !!!
این هم رکوردی است که باید در کتاب ثبت رکوردهای "گینس" ثبت شود.
وای بر ما ... وای بر ما
به کجا و کدامین سمت می رویم چنین شتابان ؟
اینطور پیش برویم ... چند صباحی دیگر ، برای مراسم اجرای حکم اعدام بلیط می فروشند ... هم کسب درآمد است و هم احرای حکم و ... به عبارتی هم فال وهم تماشا !
استادیوم های ورزشی مان که سر و سامان نگرفت ... شاید مراسم اعدام سر و سامان بگیرد !
چیست فرق ما با چند صد و چند هزار سال پیش ؟
رواج توحش ؟
بهتر نیست زخمی را که بر قامت فرهنگ افتاده و روز به روز عمیق و عمیق تر میشود ، مرحم بگذاریم تا اینکه با توحش یکی یکی فرزندان این خاک را به گور بسپاریم ؟
آیا با اعدام مشکل حل است ؟ آیا داغ خانوادۀ شاکی از بین میرود یا خانواده ای دیگر داغ دار میشود ؟؟؟
فرهنگ را درست کنیم که گر چنین بود و قاتل امروز از 20 یا 30 سال پیش با فرهنگ و تربیت صحیح بزرگ شده بود ، امروز نه تنها قاتل نبود ... که مهره ای ارزشمند برای جامعه خود می بود .

دلم خون است و دیده ام اشکین ... !
خدا به همه صبر دهد ، به من آرامش

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر